×
×

سی سال کار کردم… برای هیچ

  • کد نوشته: 90157
  • ۸ شهریور
  • 3 بازدید
  • ۰
  • حکایت تلخ خلف وعده‌ی سازندگان و پیمانکاران در قراردادهای مشارکت در ساخت و پیش‌فروش سال‌هاست که بخش قابل توجهی از آمارپرونده‌های قضایی را به خود اختصاص داده و علیرغم کثرت چنین پرونده‌هایی مایه شرمساری است که تاکنون راهکاری عملی در صیانت از حقوق مردم و مقابله با مسببین چنین مسئله‌ای تعریف نشده است.

    سی سال کار کردم… برای هیچ

    سی سال آزگار، پیش از طلوع آفتاب، به امید دیدن روزی که نگران اجاره خانه و اثاث‌کشی نباشد لباس خدمت به تن می‌کرد و راهی بیمارستان می‌شد.

    همین که سوار سرویس بیمارستان می‌شد چشمانش را روی هم می‌گذاشت و روزی را تصور می‌کرد که بازنشسته شده و با پس‌اندازها و پولی که بابت سنوات دریافت می‌کند، آن آلونک رویایی را خریده و پاهای خسته از بالا و پایین کردن پله‌های بیمارستان که حالا با آن رگ‌های برآمده از واریس به تنه‌ی درختی تنومند می‌ماند رو به پنجره‌ی آفتاب‌گیر سالن نقلی خانه‌اش دراز کرده و تا دم کشیدن چای عصرگاهی‌اش، فرصت مناسبی است تا پاهایش جان تازه‌ای بگیرند و سپس با شیرینی چای قندپهلو تمام تلخ‌کامی‌های گذشته را به فراموشی بسپارد.

    سی سال شبانه روز با ساعت‌ها اضافه کاری در سکوت راهروهای بیمارستان را نظافت می‌کرد و در ذهنش روزی را تجسم می‌کرد که خانه‌دار شده، برای رسیدن به این خیال مدام کار می‌کرد، به جای کارگرانی که مرخصی بودند می‌ایستاد و ملحفه ها و…را می‌شست.

    کنار تخت بیماران، پای بستر آدم‌هایی  که حتی نام آنها  را نمی‌دانست، تا صبح پلک نمی‌زد بلکه آشنایان و نزدیکان بیمار انعامی گوشه‌ی جیب روپوشش  بگذارند.

    همه‌ی آن سال‌ها را با یک رؤیا سر کرد: روزی آلونکی داشته باشد متعلق به خودش.

    سقفی بالای سر و پنجره‌ای رو به آفتاب، تمام خواسته‌اش از روزگار همین بود و نه بیشتر!

    با چنین رویایی تمام پس‌اندازش، همراه با سنوات دریافتی بابت بازنشستگی را در عوض چند برگه قرارداد، تقدیم مردی کرد که خود را «سازنده» می‌نامید، به این امید که چهل‌وهشت ماه بعد کلید خانه‌ی رویایی پیرمرد در دستانش باشد.

    پیرمرد دلش خوش بود که آخرین سال‌های عمرش را زیر سقفی از جنس آرامش می‌گذراند.

    اما حالا، به جای آن رؤیای کوچک، پوشه‌ای کهنه زیر بغل دارد و به عوض دراز کردن پاهایش زیر آفتاب و در کردن خستگی سی سال تلاش شبانه روزی،پله‌ها و  راهروهای دادگاه را بالا و پایین می‌کند به امید گرفتن خانه‌اش از سازنده‌ای که سال‌هاست در غبار وعده‌ها گم شده 

    آخرین جمله را (سی‌سال کار کردم برای هیچ)با آهی جگر سوز گفت و در میان ازدحام آدم‌ها دور شد و من روی نیمکت سالن انتظار دادگاه به این فکر بودم؛ چطور می‌توان افرادی شبیه به طرف قرارداد پیرمرد را انسان خطاب کرد. 

    وکیل دادگستری_شیراز

    اخبار مشابه:

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *