به گزارش خبرگزاری تسنیم از ساری، در روزگاری که بحرانهای محیطزیستی دیگر در حد هشدارهای پراکنده باقی نمانده و به واقعیتی ملموس در زندگی روزمره مردم تبدیل شدهاند، مازندران بهعنوان یکی از مهمترین کانونهای تنوع زیستی کشور، بیش از هر زمان دیگری در معرض یک آزمون جدی قرار گرفته است؛ آزمونی میان «توسعه شتابزده» و «حفاظت هوشمندانه». از جنگلهای هیرکانی که نفسهایشان زیر فشار بهرهبرداریهای بیضابطه به شماره افتاده تا سواحل دریای خزر که بار سنگین آلودگی، صید بیرویه و تغییرات اقلیمی را بر دوش میکشند، نشانهها بهوضوح از یک وضعیت پیچیده و چندلایه حکایت دارد؛ وضعیتی که دیگر نمیتوان آن را با راهکارهای مقطعی و تصمیمات جزیرهای مدیریت کرد.
فوک خزری بهعنوان تنها پستاندار دریای خزر، به نمادی هشداردهنده از عمق این بحران تبدیل شده است؛ گونهای که افزایش تلفات آن، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه بازتابی از اختلال در کل زنجیره زیستی این پهنه آبی است. وقتی آمار مرگومیر این گونه در بازهای کوتاه جهش پیدا میکند، باید آن را نه صرفاً یک عدد، بلکه نشانهای از برهم خوردن تعادل اکولوژیک دانست؛ تعادلی که اگر ترمیم نشود، پیامدهای آن محدود به یک گونه نخواهد ماند و دامنه آن، معیشت، سلامت و حتی امنیت زیستی انسان را نیز در بر خواهد گرفت.
واقعیت این است که مدیریت محیط زیست در شرایط کنونی، دیگر یک مأموریت صرفاً اداری یا نظارتی نیست؛ بلکه به عرصهای از «حکمرانی پیچیده» تبدیل شده که در آن، تضاد منافع، فشارهای اقتصادی، مطالبات اجتماعی و ضرورتهای زیستمحیطی بهطور همزمان حضور دارند. در چنین شرایطی، هرگونه تصمیمگیری بدون اتکا به دانش، بدون مشارکت ذینفعان و بدون نگاه بلندمدت، نهتنها راهگشا نخواهد بود، بلکه میتواند به تعمیق بحرانها منجر شود.
مازندران امروز در نقطهای ایستاده که هر انتخاب، پیامدی فراتر از مرزهای استانی دارد؛ یا میتواند به الگویی موفق از «توسعه پایدار» تبدیل شود یا به نمونهای هشداردهنده از نادیدهگرفتن ظرفیتهای طبیعی. پرسش اصلی اینجاست: آیا میتوان میان توسعه و محیط زیست توازن ایجاد کرد یا همچنان قرار است یکی به بهای حذف دیگری پیش برود؟
بررسی رویکردهای مدیریتی، اقدامات اجرایی و چالشهای پیشروی حفاظت از محیط زیست، اهمیتی دوچندان پیدا میکند؛ بهویژه زمانی که پای گونهای در میان است که بقای آن، مستقیماً به سلامت یکی از مهمترین اکوسیستمهای منطقه گره خورده است. گفتوگوی پیشرو، تلاشی است برای واکاوی همین واقعیت پیچیده؛ روایتی از تقاطع بحرانها، مسئولیتها و فرصتهایی که اگر بهدرستی مدیریت نشوند، فردا دیگر فرصتی برای جبران باقی نخواهد ماند.
در همین راستا، گفتوگویی تفصیلی و تحلیلی با محمدرضا کنعانی، مدیرکل حفاظت محیط زیست مازندران انجام دادهایم که در ادامه میخوانید:
رویکرد کلان شما در مدیریت محیط زیست مازندران بر چه اصولی استوار است؟
اگر بخواهیم صادقانه و واقعبینانه به موضوع نگاه کنیم، مدیریت محیط زیست در دنیای امروز دیگر یک مأموریت صرفاً نظارتی یا اداری نیست، بلکه یک «حکمرانی پیچیده» است که باید میان منافع متعارض تعادل ایجاد کند.
ما در مازندران تلاش کردهایم این حکمرانی را بر یک چارچوب چندبُعدی استوار کنیم. نخست، دانشمحوری و برنامهمداری است؛ به این معنا که هیچ تصمیمی بدون پشتوانه علمی و دادههای معتبر اتخاذ نشود. ما به سمت پایشهای هوشمند، استفاده از دادههای میدانی و تحلیل روندها حرکت کردهایم.
دوم، شبکهسازی و مشارکتپذیری است. تجربه نشان داده که دولت بهتنهایی قادر به حل مسائل محیط زیستی نیست. ما باید از ظرفیت دانشگاهها، سمنها، جوامع محلی و حتی بخش خصوصی استفاده کنیم.
سوم، توافقسازی و اقتصادیکردن محیط زیست است. تا زمانی که حفاظت از محیط زیست برای ذینفعان صرفه اقتصادی نداشته باشد، نمیتوان انتظار پایداری داشت. بنابراین تلاش کردهایم مفهوم «اقتصاد سبز» را وارد ادبیات اجرایی کنیم.
در کنار این موارد، توانافزایی منابع انسانی، جانشینپروری، شفافیت، پاسخگویی و فسادستیزی نیز از ارکان اصلی این مدل است.
در واقع ما به دنبال ایجاد یک «زنجیره حکمرانی محیط زیست» هستیم که اگر هر حلقه آن تضعیف شود، کل ساختار دچار اختلال خواهد شد.
جایگاه مازندران در حفاظت از تنوع زیستی را چگونه ارزیابی میکنید؟
مازندران بهدلیل موقعیت خاص جغرافیایی، تنوع زیستی کمنظیری دارد؛ از جنگلهای هیرکانی گرفته تا سواحل خزر و تالابهای ارزشمند. این تنوع، هم یک فرصت است و هم یک مسئولیت سنگین.
در برخی حوزهها، بهویژه حفاظت از گونههای شاخص، ما توانستهایم به یک الگوی موفق در سطح ملی تبدیل شویم. برای مثال در حوزه فوک خزری، اقدامات مازندران در سالهای اخیر مورد توجه نهادهای تخصصی قرار گرفته است.
اما باید تأکید کنم که این موفقیتها نسبی است و با توجه به حجم تهدیدات، همچنان در نقطه حساسی قرار داریم. ما اهداف استراتژیکی را دنبال میکنیم که شامل: حفاظت و احیای اکوسیستمها، صیانت از تنوع زیستی، مدیریت پسماند و فاضلاب، نظارت بر پروژههای توسعهای و مهمتر از همه، نهادینهسازی فرهنگ محیط زیستی. بدون تغییر در رفتار اجتماعی، هیچیک از این اهداف بهصورت پایدار محقق نخواهد شد.
در حوزه احیای اکوسیستمها و گونهها چه اقدامات عمیقتری در حال انجام است؟
در این حوزه، ما از نگاه «واکنشی» عبور کرده و به سمت «مدیریت پیشگیرانه و ترمیمی» حرکت کردهایم.برای مثال، در مورد گونههایی مانند فوک خزری، صرفاً به ثبت تلفات اکتفا نمیکنیم، بلکه به دنبال طراحی برنامه اقدام گونهای هستیم که تمام چرخه زندگی، تهدیدات و راهکارهای حفاظتی را در بر بگیرد.
از سوی دیگر، توسعه مراکز تیمار، بازتوانی و رهاسازی حیات وحش را در دستور کار داریم. این مراکز نقش حیاتی در افزایش نرخ بقا دارند، زیرا بسیاری از تلفات در صورت مداخله بهموقع قابل پیشگیری هستند.
همچنین تلاش کردهایم ارتباط میان زیستگاههای طبیعی و مراکز حفاظتی را تقویت کنیم تا یک شبکه حمایتی برای گونهها شکل بگیرد.هدف نهایی ما این است که از «حفاظت موردی» به سمت «مدیریت اکوسیستمی» حرکت کنیم.
الگوی مهاجرت فوک خزری چه پیامهایی برای مدیریت محیط زیست دارد؟
الگوی مهاجرت فوک خزری، در واقع یک «نقشه زنده از وضعیت اکوسیستم خزر» است.این گونه در زمستان برای زادآوری به یخهای شمال خزر وابسته است. اگر این یخها بهدلیل تغییرات اقلیمی کاهش یابد، کل چرخه تولیدمثل مختل میشود.
در بهار، مسیر مهاجرت به سمت جنوب آغاز میشود و در تابستان، سواحل ایران بهدلیل شرایط مناسب غذایی و دمایی به مقصد اصلی تبدیل میشود.
این یعنی سواحل مازندران نهتنها یک زیستگاه، بلکه یک نقطه حیاتی در چرخه بقای این گونه است.بنابراین هرگونه آلودگی، صید بیرویه یا اختلال انسانی در این مناطق، تأثیر مستقیم بر بقای فوک خزری دارد.
افزایش تلفات فوک خزری چه پیام هشداردهندهای دارد؟
افزایش تلفات، یک «علامت ساده» نیست، بلکه یک هشدار سیستماتیک است.وقتی در یک بازه کوتاه، آمار تلفات از روند نسبتاً ثابت به یک جهش ناگهانی میرسد، یعنی مجموعهای از فشارها به نقطه بحرانی رسیدهاند.
این افزایش نشان میدهد که اکوسیستم خزر در حال تجربه یک «فشار تجمعی» است؛ از آلودگیهای صنعتی گرفته تا تغییرات اقلیمی و فعالیتهای انسانی.اگر این روند کنترل نشود، ممکن است با یک بحران گستردهتر در کل زنجیره زیستی مواجه شویم.
عوامل مرگومیر را چگونه تحلیل میکنید؟
مرگومیر فوک خزری یک پدیده تکعاملی نیست، بلکه نتیجه همافزایی چندین بحران است.آلودگیهای نفتی و صنعتی باعث تضعیف سیستم ایمنی این گونه میشود. کاهش منابع غذایی ناشی از صید بیرویه، آنها را در شرایط استرس قرار میدهد.
بیماریهایی مانند CDV نیز در چنین شرایطی سریعتر گسترش مییابد. از سوی دیگر، گرفتار شدن در تورهای صیادی و برخورد با شناورها، عوامل مستقیم مرگومیر هستند.
در کنار اینها، تغییرات اقلیمی نقش تعیینکنندهای دارد؛ افزایش دمای آب و کاهش یخهای شمال خزر، کل چرخه زیستی این گونه را تحت تأثیر قرار داده است.
در واقع ما با یک «بحران چندوجهی» مواجه هستیم.
اقدامات اجرایی شما تا چه حد میتواند این روند را کنترل کند؟
ما تلاش کردهایم اقدامات را در سه سطح پیش ببریم: سطح سیاستگذاری: تدوین برنامه اقدام ملی، تشکیل کمیتههای تخصصی، سطح زیرساختی: ایجاد مرکز حفاظت فوک خزری در میانکاله، سطح اجرایی: پایش مستمر، امداد و نجات، آموزش و آگاهیبخشی
اما واقعیت این است که این اقدامات، بدون همکاری بینالمللی و منطقهای کافی نیست. دریای خزر یک اکوسیستم مشترک است و حفاظت از آن نیازمند هماهنگی میان کشورهای ساحلی است.با این حال، اقدامات ما میتواند نقش مهمی در کاهش تلفات و افزایش آگاهی عمومی داشته باشد.
نقش مردم در این میان چیست؟
اگر بخواهم صریح بگویم، بدون مردم هیچ کاری پیش نمیرود.ما میتوانیم بهترین برنامهها را طراحی کنیم، اما اگر یک صیاد، یک گردشگر یا یک شهروند عادی به این باور نرسد که رفتار او اهمیت دارد، این برنامهها شکست خواهد خورد.
به همین دلیل، ما تمرکز ویژهای بر آموزش، فرهنگسازی و جلب مشارکت مردمی داریم.مردم باید احساس کنند که بخشی از راهحل هستند، نه صرفاً مخاطب دستورالعملها.
درباره اطلاعرسانی چه رویکردی دارید؟
در شرایطی که اخبار محیط زیستی میتواند حساسیت اجتماعی ایجاد کند، اطلاعرسانی باید دقیق، شفاف و مسئولانه باشد.ما تأکید داریم که تنها مرجع رسمی اعلام آمار، روابط عمومی ادارهکل است تا از انتشار اطلاعات نادرست جلوگیری شود.شفافیت، اعتماد ایجاد میکند و اعتماد، پایه مشارکت اجتماعی است.
انتهای پیام/
علی الزیدی کیست؟ نخست وزیر اقتصادی برای خروج از بحران سیاسی 










دیدگاهتان را بنویسید