×
×

از مزار شهدا تا اذان نوزاد/ زیارتی میان شهادت و تولد در کوهدشت

  • کد نوشته: 195056
  • ۶ اردیبهشت
  • 3 بازدید
  • ۰
  • کاروان زیر سایه خورشید در کوهدشت میان مزار و تولد، میان خانه شهید و صدای اذان، حرکت کرد.

    از مزار شهدا تا اذان نوزاد/ زیارتی میان شهادت و تولد در کوهدشت
    استانها

    به گزارش خبرگزاری تسنیم از کوهدشت، کاروان زیر سایه خورشید که به کوهدشت می‌رسد زیارت، با با حضور معنا می‌شود. این حضور در سایه پرچمی شکل می‌گیرد که از حرم امام رضا برخاسته و بر شانه‌های خادمانی حرکت می‌کند که خود، حاملان معنا هستند، نه فقط یک نشانه.

    در این مسیر، مزار شهدای کوهدشت، نقطه‌ای نیست برای عبور؛ گره‌ای است از زمان، جایی که زمین، حافظه را در خود نگه داشته و نام‌ها، از سنگ فراتر رفته‌اند و به حضور بدل شده‌اند.

    ۵ شهادت و یک زیارت/ کاروان رضوی در روستای انگز+ تصاویر

    نغمه صلوات خاصه، از جایی نامعلوم برمی‌خیزد و در هوا پخش می‌شود؛ نه یک صدا، که چندین صدا که به هم رسیده‌اند. پرچم، بر فراز مزارها می‌چرخد، آهسته،به‌اندازه فهمیدن.

    در همان امتداد، همان‌جا که اشک و یاد در هم تنیده‌اند، لحظه‌ای دیگر شکل می‌گیرد؛ لحظه‌ای که از جنس آغاز است. صدای اذان، از گلویی که بوی حرم دارد، آهسته در گوش نوزادی تازه‌متولد شده می‌نشیند. کودکی که هنوز جهان را ندیده، نخستین صدای خود را از جایی می‌گیرد که سال‌هاست دل‌ها به آن تکیه دارند.

    در آن لحظه، زمان از حرکت می‌ایستد. یک‌سو، مزارهایی که پایان را روایت می‌کنند، و سوی دیگر، نوزادی که آغاز را نفس می‌کشد؛ و پرچم، میان این دو، نه به‌عنوان نشانه، که به‌عنوان پیوند حرکت می‌کند. مرگ و تولد، نه در برابر هم، که در امتداد هم قرار می‌گیرند؛ یکی، ادامه دیگری می‌شود.

    کاروان، باز در خانه‌ای دیگر ادامه پیدا می‌کند؛ خانه شهید مدافع امنیت، مهدی حیدری. در که باز می‌شود، فضا پیش از کلمات تغییر می‌کند. نگاه‌ها، سنگین و روشن، به پرچم دوخته می‌شود. اینجا، دیوارها فقط دیوار نیستند؛ حافظه‌اند. عکس‌ها، فقط تصویر نیستند؛ روایت‌اند. و نام، دیگر یک صدا نیست؛ حضوری است که در هوا جریان دارد.

    در این خانه، امنیت، واژه‌ای دور نیست؛ نامی است که هزینه شده، زیسته شده و حالا در اینجا فهمیده می‌شود. مهدی حیدری، در این فضا غایب نیست؛ در نگاه‌هاست، در نفس‌هاست، در آن مکثی که میان هر صدا می‌افتد.

    کاروان، میان مزار و تولد، میان خانه شهید و صدای اذان، حرکت می‌کند؛ اما این حرکت، خطی نیست، دایره‌ای هم نیست؛ امتدادی است که هر نقطه‌اش به نقطه‌ای دیگر وصل می‌شود. پرچم، از دستی به دست دیگر نمی‌رسد؛ از معنا به معنا منتقل می‌شود.

    این‌بار، خانه‌ای دیگر در کوهدشت. خانه شهید، خلبان محمد بیاتی پیردوستی. او از نیروهای یگان پدافندی و پهپادی بود؛ مردی که آسمان را می‌شناخت، اما در زمینی به شهادت رسید که خودش سال‌ها پاسدارش بود. در پی همان حمله‌ای که در اهواز رخ داد، نامش از زمان جدا شد و به جایی پیوست که با تقویم سنجیده نمی‌شود.

    اکنون، در این خانه، پرچم که وارد می‌شود، چیزی در فضا جابه‌جا می‌شود. نه به چشم می‌آید، نه به زبان می‌آید، اما حس می‌شود. مادر، پدر، نزدیکان، هرکدام در نقطه‌ای ایستاده‌اند که میان بودن و نبودن معلق است.

    انتهای پیام/ ۶۴۴

     

    اخبار مشابه:

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *