خبرگزاری تسنیم ، کرمان، سیزدهمین سوگواره ملی تعزیه دهزیار این روزها در روستای دهزیار کرمان، روستایی که بسیاری آن را «روستای تعزیه ایران» مینامند، در حال برگزاری است. هر شب هزاران نفر از نقاط مختلف استان کرمان و حتی دیگر استانهای کشور راهی این روستا میشوند تا پای روایت عاشورا بنشینند و با هنر اصیل تعزیه، بار دیگر حماسه کربلا را مرور کنند.
اما در میان همه صحنههای باشکوه این سوگواره، روایتی وجود دارد که کمتر دیده میشود؛ روایتی از کودکانی که شاید نامشان در فهرست عوامل اجرایی ثبت نشده باشد، اما بیتردید یکی از زیباترین و تأثیرگذارترین جلوههای این رویداد بزرگ فرهنگی و مذهبی هستند.
میزبانان کوچکِ مجلس بزرگ عاشورا
هنوز چند ساعت به آغاز مجلس تعزیه باقی مانده است؛ خورشید آرامآرام به سمت غروب میرود و نسیم عصرگاهی در میان نخلهای برافراشته میدان تعزیه میپیچد. پرچمهای برافراشته بر فراز میدان در اهتزازند و خادمان سوگواره آخرین مقدمات برگزاری مجلس شب را فراهم میکنند.
اما پیش از آنکه جمعیت از راه برسد، پیش از آنکه طبلها به صدا درآیند و اسبها وارد میدان شوند، گروه دیگری در میدان حضور دارند؛ کودکانی که خیلی زودتر از بزرگترها آمدهاند؛ کودکانی که گویی صاحبخانه این مجلس هستند.
یکی مشغول جابهجا کردن صندلیهاست، دیگری صندلیها را تمیز میکند، چند نفر دیگر شلنگ آب را در دست گرفتهاند و روی خاک میدان آب میپاشند تا زمین برای تاخت اسبها و اجرای تعزیه آماده شود، بعضی مشغول جمعآوری زبالهها هستند و برخی دیگر هرجا کاری بر زمین مانده باشد، خود را مسئول انجام آن میدانند.
فرشتههایی که بیصدا خدمت میکنند
هیچکس به آنها مأموریتی نداده است، حقوقی دریافت نمیکنند و نامی از آنها در جایی برده نمیشود اما با شور و اشتیاقی مثالزدنی، خود را جزئی از این مجلس میدانند.
در نگاهشان چیزی دیده میشود که شاید کمتر بتوان در دنیای امروز سراغش را گرفت؛ اخلاص. نگران خاکی شدن لباسهایشان نیستند.
نگران خستگی نیستند؛ بیهیاهو کار میکنند و از خدمت کردن لذت میبرند. راحت روی خاک میدان مینشینند، میدوند، بازی میکنند و در همان حال مراقباند اگر کاری از دستشان برمیآید، انجام دهند.
انگار فرشتههایی کوچکاند که برای چند ساعت از آسمان به زمین آمدهاند؛ فرشتههایی با دلهای پاک و بیریا.
دنیایی پشت درِ لباسخانه تعزیه
و اینجاست که تعزیه برای کودکان یک دنیا میشود؛ با نزدیک شدن به زمان اجرا، حال و هوای دیگری آغاز میشود. کوچه پشت مسجد، جایی که تعزیهخوانان لباس میپوشند، کمکم شلوغ میشود و اینجا یکی از جذابترین نقاط سوگواره برای کودکان است.
صف میکشند، با اشتیاق به لباسها نگاه میکنند و چشمهایشان میان لباسهای سبز اهلبیت(ع)، زرهها، کلاهخودها، پرچمها و لباسهای سرخ لشکر دشمن میچرخد.
برای بسیاری از آنها مهم نیست چه نقشی دارند؛ اصلاً نقش داشته باشند یا نه. تنها میخواهند بخشی از این دنیا باشند. میخواهند لباس تعزیه بر تن کنند و خود را به این روایت بزرگ پیوند بزنند.
وقتی طفلان مسلم و عبداللهبنحسن را کودکان روایت میکنند
برخی از آنان نقشخواناند و در اصطلاح تعزیه «بچهخوان» محسوب میشوند، مانند شبیهخوان طفلان زینب، شبیهخوان حضرت سکینه و رقیه، شبیهخوان پسر هانی و شبیهخوان طفلان مسلم.
چه جانسوز اجرا میکند شبیهخوان عبدالله ابن حسن در تعزیه امام عاشورا؛ با اینکه کودکی خردسال بیش نیست و فریادهای العطش کودکانی که لباسهای سبز اهلبیتی را به تن کردهاند.
برخی دیگر البته تنها در حاشیه میدان حضور دارند، اما همه آنها در یک چیز مشترکاند؛ عشق به تعزیه؛ تعزیهای که بعد از پایان مجلس تازه آغاز میشود.
تعزیهای که بعد از پایان مجلس آغاز میشود
تعزیه به پایان میرسد؛ جمعیت آرامآرام میدان را ترک میکند، اسبها میروند، طبلها خاموش میشوند، شبیهخوانان لباسهای خود را از تن درمیآورند؛ اما برای کودکان، تازه زمان آغاز تعزیه است.
هنوز صدای والدین از گوشه و کنار میدان شنیده میشود که «بیا برویم…»، «دیر وقت است…»، «سوار ماشین شو…». اما کمتر کسی به این صداها توجه میکند و همین که تعزیهخوانان میدان را ترک میکنند، بچهها از هر طرف وارد میدان میشوند.
برخی از زیر حصارها، برخی از گوشههای میدان و برخی با چوبی در دست که شمشیر خیالی آنهاست. حالا نوبت آنهاست که تعزیه بخوانند. یکی نقش امام را برعهده میگیرد، دیگری نقش حر را؛ یکی پرچم به دست میگیرد و دیگری اسب خیالی خود را میراند.
برای آنها تعزیه هنوز تمام نشده است، گویی مجلس اصلی تازه آغاز شده؛ مدرسهای به نام تعزیه. شاید بسیاری از بزرگترها برای عزاداری، شنیدن مصیبت، ادای نذر، ابراز ارادت یا طلب حاجت به میدان تعزیه بیایند، اما کودکان، تعزیه را به شکل دیگری تجربه میکنند.
مدرسهای به نام تعزیه
برای آنها تعزیه فقط یک مراسم یا یک نمایش نیست، تعزیه بخشی از زندگی آنهاست. دنیایی است که در آن رشد میکنند، هویت مییابند و با مفاهیم ایثار، وفاداری، جوانمردی، فداکاری و دفاع از حق آشنا میشوند.
تعزیه برای کودکان دهزیار یک مدرسه بزرگ تربیتی است، مدرسهای که درسهای آن نه در کتابها، بلکه در میدان زندگی روایت میشود و شاید یکی از مهمترین رازهای ماندگاری تعزیه در دهزیار همین کودکان باشند.
نسلی که از کودکی با صدای طبل و شیپور تعزیه بزرگ میشود؛ نسلی که از همان سالهای نخست زندگی، نام حضرت مسلم(ع)، طفلان مسلم(ع)، وهب نصرانی، حضرت علیاکبر(ع)، حر بن یزید ریاحی و امام حسین(ع) را میشنود؛ نسلی که تعزیه را نه در کتابها، بلکه در میدان زندگی لمس میکند.
از جابهجایی صندلیها تا شبیهخوانی نامدار
بسیاری از اساتید بزرگ تعزیه ایران، روزگاری یکی از همین کودکان میدانهای تعزیه بودهاند؛ کودکانی که ابتدا صندلی جابهجا میکردند، بعد پرچم به دست گرفتند، سپس بچهخوان شدند و سالها بعد به شبیهخوانان نامدار کشور تبدیل شدند و شاید در میان همین کودکانی که امروز در میدان دهزیار میدوند، اساتید بزرگ تعزیه فردای ایران حضور داشته باشند.
سیزدهمین سوگواره ملی تعزیه دهزیار تنها روایتگر حماسه عاشورا نیست؛ روایتگر انتقال یک فرهنگ، یک هویت و یک میراث بزرگ از نسلی به نسل دیگر است.
راز ماندگاری تعزیه در چشمان کودکان دهزیار
اگر هر شب هزاران نفر برای تماشای تعزیه به دهزیار میآیند، اگر این روستا امروز به عنوان روستای تعزیه ایران شناخته میشود و اگر هنر تعزیه همچنان زنده و پویاست، بخشی از راز این ماندگاری را باید در چشمان همین کودکان جستوجو کرد.
کودکانی که با پای برهنه روی خاک میدان میدوند، بیهیاهو خدمت میکنند و تعزیه برایشان یک شغل یا یک برنامه نیست؛ یک عشق است و شاید همین عشق کودکانه، بزرگترین تضمین برای تداوم فرهنگ عاشورا و هنر ماندگار تعزیه در سالهای آینده باشد.
انتهای پیام/۵۱۱/
ضربالاجل دادستان نهاوند برای ایمنسازی استخرهای کشاورزی










دیدگاهتان را بنویسید