×
×

روایتی از ترومای یک عکس منتشر نشده؛ تلاش کردم حق مطلب جنگ را ادا کنم

  • کد نوشته: 192772
  • ۲ اردیبهشت
  • 5 بازدید
  • ۰
  • علی حدادی‌اصل، از پشت‌صحنه عکاسی جنگی گفت که در آن هدف قرار گرفتن مدارس، ادعای هدف‌گیری نظامی دشمن را به چالش کشید.

    روایتی از ترومای یک عکس منتشر نشده؛ تلاش کردم حق مطلب جنگ را ادا کنم

    خبرگزاری مهر- گروه هنر- آزاده فضلی؛ عکاسی در میدان جنگ، تنها یک فعالیت هنری نیست؛ بلکه یک نوع ایستادگی، شاهد بودن و گاهی خودِ جنگ است. دوربین، تنها چیزی است که اجازه می‌دهد روایت جنگ از دیدگاه «واقعیت» حفظ شود. بدون عکاسانی که در جنگ به عکاسی پرداختند، تاریخ ما تنها مجموعه‌ای از کلمات و گزارش‌های رسمی می‌بود که شاید به مرور زمان دقت خود را از دست می‌دادند. عکس، حقیقتِ عریان را به نسل‌های بعدی می‌رساند. یک عکس می‌تواند افکار عمومی جهان را تغییر دهد، حمایت یا محکومیت بین‌المللی ایجاد کند و یا روحیه نیروهای مستقر در خط مقدم را تقویت کند.

    اگر عکاسان جنگ را «چشم‌های تاریخ» بنامیم، عکاسان «جنگ رمضان»، چشمانی بودند که توانستند «معنویت را در دلِ خشونت» و «آرامش را در میانه‌ آشوب» شکار کنند. آثار آنها تنها گزارشِ عملیات‌ها نیست، بلکه گزارشِ روحِ انسانی است که در سخت‌ترین شرایط، همچنان به دنبال معنا می‌گردد.

    یکی از عکاسان فعال در روزهای جنگ تحمیلی آمریکایی صهیونی علیه ایران، علی حدادی‌اصل عکاس خبرگزاری مهر است. حدادی‌اصل، کارشناس ادبیات نمایشی است و کار عکاسی خبری را از سال ۱۳۸۵ با آژانس عکس سوره آغاز کرد. برپایی چندین نمایشگاه انفرادی و گروهی از جمله نمایشگاه‌هایی در لس‌آنجلس و ورشو، دریافت مقام نخست مسابقه عکاسی فاصله اجتماعی پیرامون کرونا میان ۷۲ کشور درگیر اپیدمی کرونا در کشور آلمان و شهر مونیخ و دریافت دیپلم افتخار از جشنواره فیلم فجر به عنوان برترین عکاس، از جمله کارنامه حرفه‌ای اوست.

    روایتی از ترومای یک عکس منتشر نشده؛ تلاش کردم حق مطلب جنگ را ادا کنم

    در ادامه گفتگوی مشروح مهر را با او می‌خوانید.

    *آقای حدادی‌اصل، در روزهای نخست شروع تهاجم آمریکای صهیونی به ایران، زمانی که برای اولین بار از پشت لنز دوربین به صحنه‌های ویرانی یا مقاومت مردم نگاه کردید، چه حسی داشتید؟ آیا دوربین برای شما یک حفاظ بود یا یک مسئولیت سنگین؟

    من از همان روز ابتدایی و حمله متجاوزانه به خیابان کشوردوست، مادامی که ستون دود را در آسمان دیدم، همانند جنگ ۱۲ روزه سعی کردم با ثبت تصویر بتوانم احساس مسئولیت خودم را به عنوان یک عکاس خبری نشان دهم اما نه با ثبت مستقیم لحظات برخورد موشک و یا خرابی و ویرانی محل اصابت. جنگ؛ جنگ است و با خود ویرانی می‌آورد و برای تک تک هموطن‌هایمان لحظه به لحظه التهاب و اضطراب است.

    از این رو تلاش کردم تمام احساس مسئولیت خودم را در نشان دادن غم و اندوه و انسان‌های بی‌گناهی که ناخواسته مورد گزند این بی‌رحمی قرار گرفته‌اند، به تصویر بکشم و متاسفانه دوربین عکاسی هیچ وقت نه برای من و نه برای دیگر همکارانم حفاظ عاملی برای حفاظت نبوده است؛ چرا که همچنان تا واپسین روزهای جنگ، عکاسان با برخوردهای شدید روبه‌رو می‌شدند و خودِ من به دلیل درگیری که بر سر عکاسی به وجود آمد ضربه بدی خوردم و متاسفانه هنوز لخته خونی در سرم مانده که در حال مداواست.

    *ثبت این لحظات از نظر اخلاقی و عاطفی چه چالش‌هایی برای شما داشت؟ چگونه بین وظیفه‌ حرفه‌ای ضبط واقعیت و احساسات انسانی خود تعادل برقرار می‌کردید؟

    من به شخصه هنگام عکاسی در چنین شرایط و شرایط مشابه شبیه سیل و زلزله و … اخلاق را انتخاب می کنم. حتی اگر مهمترین عکس تاریخ را هم ثبت کرده باشم. شما یک لحظه خود را جای آن کسی که خانه‌اش ویران شده و یا عزیزش زیر آوار مانده و یا از دست داده، بگذارید و ببینید وجدان می‌تواند در این لحظه کاری دگر کند یا نه؟ اخلاق حرفه‌ای حکم می کند در آن لحظه خود را در معرض دید شخص آسیب دیده آشکار نکنید. چرا که با این کار حس لحظه‌ای که فرد، عزیز زندگی‌اش را از دست داده تغییر می کند و سبب می شود ظن این را ببرد که گویی انگشت نما شده و با این عکس دنیا او را قضاوت می‌کند.

    روایتی از ترومای یک عکس منتشر نشده؛ تلاش کردم حق مطلب جنگ را ادا کنم

    *آیا عکسی دارید که به دلیل تلخی بیش از حد یا مسائل امنیتی آن زمان، هرگز منتشر نشده باشد؟ داستان آن عکس چیست؟

    بله. مادامی که در این شرایط عکاسی می‌کنیم خواسته یا ناخواسته با صحنه‌های تلخ روبه‌رو می‌شوید. لحظاتی که در لحظه ثبت می‌شود و ماه‌ها بعد گلویت را می‌فشرد و به خاطره و حافظه‌ات خنج می‌زند. من در جنگ ۱۲ روزه نقاشی را در تل آوار محل ملاقات زندان اوین دیدم که بچه‌ای خودش و خانواده‌اش را کنار هم کشیده بود. به شدت برایم تلخ بود و هست. اینقدری که بعد از این همه روز و این چند ماه اولین بار است که بیانش می‌کنم.

    آن عکس را پاک کردم، به ۲ دلیل. یکی اینکه فضا به گونه‌ای بود که فقط با اعلام لوکیشن می‌توانستید موضوع عکس را مشخص کنید و باورش برای دیگران سخت بود و دوم اینکه با دیدن عکس ساعت‌ها گریسته‌ام و ترومای شدیدی را بعد از آن گذراندم.

    *در همان روزهای اولیه حمله آمریکایی صهیونی به ایران، صحت برخی عکس‌های عکاسان توسط افراد و رسانه‌های معاند زیر سوال رفت و پس از آن پاسخ‌هایی نیز از سوی کارشناسان و اساتید مطرح شد. لطفاً کمی درباره این شیوه تهاجمی آنها و شیوه صحیح در برخورد با آنها توضیح دهید.

    طبیعی است که همواره در جنگ سایبری طرف مقابل شروع کند به زیر سوال بردن اخبار منتشرشده و شروع کند به تکذیب کردن کارهای ضد حقوق بشری خود اما مردم را نمی‌توان گول زد؛ چه با تعریف اغراق‌دار و چه با تکذیب حقایق. یک نمونه آشکار این ماجرا زیر سوال بردن عکاسی استاد خود من مهدی قاسمی بود. نام او به قدری اعتبار دارد که هر کجا اسمش برده شود سبب معتبر شدن هر جشنواره و یا هر رسانه و هر جای دگر است.

    روایتی از ترومای یک عکس منتشر نشده؛ تلاش کردم حق مطلب جنگ را ادا کنم

    در طول این سه دهه‌ای که او عکاسی خبری کرده است و مکان‌هایی را که عکس گرفته، بعضا وهم و ترس در دل مشاهده کننده تصاویر ایجاد می‌کند چه برسد به اینکه خود مخاطب در آنجا بخواهد حضور داشته باشد! اما متاسفانه فضای مجازی سبب شده هر شخصی به خود اجازه دهد که پیرامون هر اتفاقی نظر دهد و همین یک کلاغ و چهل کلاغ‌ها به این موضوع دامن زده و دشمن نیز منتظر این ماجراست.

    *از نگاه شما، تفاوت میان یک «عکس خبری» که صرفاً واقعه را گزارش می‌دهد با یک «عکس مستند جنگی» که قرار است در تاریخ ماندگار شود، در چیست؟

    هر ۲ موضوع در زمان و زمانه خود مورد اهمیت است، چراکه در آینده از هر ۲ گونه عکس‌ها استناد خواهند کرد و از روی آنها می‌توان به حقیقت پی برد. درست همانند عکس‌های خط مقدم آلفرد یعقوب زاده یا علی فریدونی و عکس‌های شهر تهران و روزهای بمباران ساسان مویدی که مستندی از زمانه خود و شرایط ایجاد شده در جنگ هشت ساله است. هر ۲ به طور قاطع ماندگار و ماندنی است. در این جنگ نیز همین شرایط رخ داده و هر عکاسی با توجه به سبک و روش عکاسی خود در صحنه حاضر شده و به عکاسی پرداخته است.

    * عکس‌های شما امروز بخشی از حافظه تاریخی ایران در برابر تجاوز بیگانه است. وقتی به آن تصاویر نگاه می‌کنید، آیا فکر می‌کنید حق مطلب درباره ایثار این دوران ادا شده است؟

    هر عکاس خبری تلاش می‌کند عامل همین موضوع باشد و بتواند با عکس‌هایش بخشی از حق مطلب را به تصویر بکشد. شاید صدها فریم ثبت کنید اما تنها یک فریم آن به این حقیقت دست پیدا می‌کند. من هم همانند دیگر همکارانم همه تلاشم بر این بوده تا بتوان بخشی از جنگ و حقی از مطلب را ادا کنم اما حقیقتا (خودم را می‌گویم) خیلی سخت است که بتوانم بگویم حق مطلب را ادا کرده‌ام؛ چرا که زوایای این ماجرا و عمق فاجعه خیلی زیاد است و نمی‌توان قطعی گفت که توانسته‌ام چنین کنم.

    روایتی از ترومای یک عکس منتشر نشده؛ تلاش کردم حق مطلب جنگ را ادا کنم

    در یکی از روزهای جنگ خانه‌ای مورد اصابت موشک قرار گرفته بود و دو طبقه سه و چهار بر طبقات اول و دوم آوار شده بود. گروه‌های امداد و نجات توانسته بودند که افراد زنده را خارج کنند اما شخصی از خانواده در زیر آوار اسیر مانده بود و با پیامکی زنده بودنش را اعلام کرده بود تا بتوانند او را نجات دهند. در این شرایط امیر خلوصی هنرمند عکاس به‌نام، با هر زحمتی شده خود را به نزدیکی‌های آنجا رسانده، پنهان شده و ساعت‌ها بی صدا منتظر مانده بود تا بتوانند شهروند مورد نظر را نجات دهند و او عکس را ثبت کند. از آنجایی که بعضاً موقعیت بسیار سخت و امنیتی می‌شد این شرایط برای عکاس‌ها رخ می‌داد. به زعم من کسی چون امیر خلوصی می‌تواند بگوید حق مطلب را ادا کرده، اما خودِ من؛ نه!

    *به عنوان کسی که زشتی‌های جنگ و شکوه پایداری را از نزدیک دیده، فکر می‌کنید عکاسی جنگ در دوران مدرن (با وجود شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی) چه تفاوتی با دوران قدیم پیدا کرده است؟

    جنگ فقط زشتی است، حتی اگر با شکوه و پایداری پیروز جنگ باشیم، باز هم نمی‌توان احتمال از بین رفتن انسان ها را کتمان کرد. آن شخصی که واقعا نمی‌توان نامش را انسان نهاد، با حمله کردن به ایران؛ ادعا می کند که فقط افراد نظامی را هدف قرار داده است. اما وقتی کودکانی چون بچه‌های مدرسه «شجره طیبه» در میناب را اینچنین در خاک و خون می‌بینید، شکوه پایداری هم از یادت می‌رود.

    وقتی بچه هایی که در مدرسه، در انتظار تمام شدن کلاس درس و رفتن به خانه و خوردن نهار کنار خانواده و تفریح و بازیگوشی را در یک لحظه با تکه تکه شدن عوض می‌کنند، دیگر چه شکوهی باقی می ماند! چطور می‌توان سر به بالین گذاشت وقتی این فاجعه را می‌بینید. تصویر کیف‌های خونین و کفش‌ها و دفترهای خونین آنها تا انتهای عمر از ذهن هیچ انسانی پاک نمی‌شود.

    *آیا لحظاتی در عکاسی این چهل روز پیش آمد که جان یک انسان در خطر بود، آیا هرگز پیش آمد که دوربین را زمین بگذارید و به جای عکاسی، برای کمک کردن دست به کار شوید؟ مرز بین «عکاس بودن» و «انسان بودن» در آن لحظات کجاست؟

    عرض کردم ما یک به یک، پیش از عکاس خبری، انسان هستیم و قطعا در این شرایط فقط به فکر این هستیم که بتوانیم به عنوان یک انسان جان کسی را نجات دهیم. مجید سعیدی که تک به تک فریم‌هایش را دنیا تحسین کرده و از او خریداری می‌کنند، هم در این چهل روز به تکرار دوربین را کنار گذاشت و به کمک کردن مردم پرداخت.

    این اتفاقات است که برای منِ عکاس خبری، درس است. در طول این چهل روز تمام عکاسان خبری تلاش‌شان انسان‌بودن بود تا عکاس بودن و به زعم من گفتن اینکه خودم چه کرده‌ام درست نیست. اگر تلاشی بوده، در آن لحظه هر کس جای من بود نیز همین کار را می‌کرد.

    *عکاسی از پیکر مطهر شهدا یا مجروحان جنگی، ملاحظات اخلاقی خاصی دارد. شما چگونه بین «نمایش مظلومیت و قساوت دشمن» و «حفظ کرامت و ابهت» توازن برقرار می‌کردید؟

    عکاس خبری باید امانت‌دار باشد. قطعا من هم عکس‌هایی را ثبت کردم که از این قاعده جدا نیست اما هیچ گاه در معرض انتشار قرار ندادم و همه تلاشم این بوده که امانت‌دار خوبی باشم.

    روایتی از ترومای یک عکس منتشر نشده؛ تلاش کردم حق مطلب جنگ را ادا کنم

    *آیا معتقدید که عکاس جنگ حق دارد «همه چیز» را ثبت کند، اما نباید «همه چیز» را منتشر کند؟ چه معیارهایی باعث می‌شد تصمیمی بگیرید که عکسی در آرشیو بماند و هرگز به صفحه خبرگزاری راه پیدا نکند؟

    قطعا که باید همه چیز از سوی عکاس ثبت شود اما برای انتشارش ملاحظات مهم است. قطعا غیر از خودِ عکاس، فیلترهای بالاتری است که مانع انتشار عکس شود.

    *در دوران جنگ، برخی تصاویر برای حفظ روحیه عمومی یا به دلایل امنیتی منتشر نمی‌شود. نگاه امروز شما به این محدودیت‌ها چیست؟ آیا فکر می‌کنید با گذشت زمان، وقت آن رسیده که آن گنجینه‌های پنهان دیده شوند؟

    دقیقا. در طول تاریخ عکس‌هایی بوده اند که در همان زمان انتشار داده نشده و بعده‌ها انتشارش، دنیایی را تحت تاثیر قرار داده است. بارها دیده یا شنیده‌ایم که یک عکاس معتبر نمایشگاهی از عکس‌های هرگز منتشر نشده‌اش را به نمایش می‌گذارد. من به شخصه اعتقاد دارم که عکس خبری هیچگاه تاریخ مصرف ندارد و انتشار آن حتی صد سال بعد هم می‌تواند تاثیر خود را بگذارد. به فرض مثال در مراسم تشییع و وداع با امام خمینی(ره) عکسی از پیکر امام است که به دلیل ازدحام مردم در لحظه وداع، بخشی از کفن پاره شده است. این عکس سال‌ها منتشر نشد و بعد از انتشارش دنیا نام عکس را «مسیح ایران» نام نهاد.

    *چقدر آزادی عمل برای انتخاب سوژه داشتید؟ آیا محدودیت‌هایی (از سمت نهادهای نظامی یا دولتی) مانع از ثبت بخش‌هایی از واقعیت جنگ می‌شد؟ چگونه تلاش کردید که دوربین تان به جای ابزار تبلیغاتی، به ابزار ثبت حقیقت تبدیل شود؟

    متاسفانه آزادی عمل در هنگام عکاسی از موقعیت‌های مهم همیشه سلیقه‌ای بوده و بسته به انعطاف مامور حاضر در صحنه داشته و اینکه متاسفانه این حقیقت تلخ وجود دارد که دست بالای دست بسیار است و گاه شخصی اجازه داده و شخص بالا دستی مانع می شود.

    در یکی از همین روزها بدون اینکه بخواهند حتی مجوزی از من طلب کنند، مورد تشر و هجوم قرار گرفتم و بر اثر ضربه وارد شده، خون در سرم لخته شده و در حال مداوا هستم. این اتفاق برای خیلی از دوستان و همکارانم نیز رخ داده است. اینکه ما همیشه در بحران آچمز می‌شویم شکی نیست، اما می‌توان با تدبیری این ماجرا را مدیریت کرد. باید عرض کنم که سجاد صفری و حمید فروتن از هیئت مدیره انجمن عکاسان مطبوعاتی ایران ماه‌ها پیش از نهم اسفند با ارگان و نهادهای مختلف جلسه گذاشته و گفته بودند که مجوزی، کارتی، هر چیزی که می‌تواند راهی برای سهولت عکاسی باشد، تهیه شود تا اگر در چنین شرایطی نظیر جنگ ۱۲ روزه قرار گرفتیم به مشکل بر نخوریم. شما شاهد این موضوع هستید که در جنگ ۱۲ روزه چقدر عکاسان با مشکل عکاسی مواجه شدند و بعد از آن هر ارگانی با بودجه‌های کلان جشنواره ای را برگزار می‌کرد و در پی آن، عکس‌های جنگ بود! در نهایت بهتر است بگویم که نهادهای مربوطه در بحران عکاسان خبری را مورد اعتماد و از خود نمی‌دانند.

    روایتی از ترومای یک عکس منتشر نشده؛ تلاش کردم حق مطلب جنگ را ادا کنم

    *شما در عکاسی از این تجاوز، با ۲ نوع مخاطب روبه‌رو بودید: مردم همان زمان و نسل‌های آینده. چقدر در زمان فشردن شاتر به این فکر می‌کردید که این عکس ۵۰ سال بعد قرار است چه قضاوتی را درباره این جنگ ایجاد کند؟

    قطعا این عکس‌ها یک حقیقت ثبت شده است؛ مثل تمام عکس‌هایی که تاکنون از سال‌ها و دهه‌ها قبل دیده‌ایم و استناد کرده‌ایم. من در لحظه ثبت هیچ وقت به قضاوت شدن توسط کسانی که مشغول توهین و تهدید هستند، فکر نمی‌کنم. همیشه فکرم این است که آینده چطور درباره عکس‌هایم نظر می‌دهد، نه فقط عکس جنگ بلکه هر عکسی که ثبت می‌کنم. چون در لحظه مردم در یک اتمسفر خاصی قرار می‌گیرند و شتابزده نقد می‌کنند و همین سبب می‌شود با تشر و گزند مردم روبه‌رو شوم. بدیهی است که به دلیل شمایل ظاهری‌ام همواره با غضب روبه‌رو می‌شوم! بارها گفته‌اند «تو شبیه بقیه نیستی» و به قضاوت پرداخته‌اند اما در نهایت کار خودم را کرده‌ و نتیجه را به آیندگان سپرده‌ام.

    *اگر خاطره‌ای خوش یا خاطره‌ای بد از روند ثبت عکس در جریان حملات به ایران دارید، در صورت تمایل بفرمایید.

    هیچ خاطره‌ای از جنگ ندارم، چراکه این چهل روز فقط در فکر عزیزانم بودم. هر هشتاد و اندی میلیون عزیزانم در این کشور که ایران نام گرفته و در محلی قرار گرفته که آماج بدترین و تلخ‌ترین حوادث دوران بوده است. خاورمیانه نقطه‌ای از این جهان است که هر روزش سر تیتر خبرهای دنیاست.

    اخبار مشابه:

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *