به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «بزغاله عینکی» تازهترین اثر منتشرشده در حوزه ادبیات کودک است که با تمرکز بر تقویت مهارتهای حسی، بهویژه حس شنوایی، برای گروه سنی کودک و نوجوان طراحی و روانه بازار نشر شده است. این اثر که در قالب مجموعهای از داستانهای کوتاه تدوین شده، تلاش دارد ضمن ارائه روایتهایی ساده و قابلفهم برای کودکان، زمینه تقویت دقت، تمرکز و دریافتهای شنیداری مخاطبان خود را فراهم کند.
این کتاب به قلم محمدرضا شمس و با تصویرگری تهمینه سلیمانیرنجبر، در قطع رحلی و در ۵۲ صفحه از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده و با شمارگان ۲ هزار نسخه در دسترس مخاطبان قرار گرفته است. انتخاب قالب داستان کوتاه در این مجموعه، امکان مواجهه تدریجی و متنوع کودکان با موقعیتهای مختلف را فراهم کرده و به آنها اجازه میدهد در هر بخش، تجربهای مستقل اما مرتبط با کلیت اثر داشته باشند.
«بزغاله عینکی» شامل مجموعهای از داستانهای متنوع است که هر یک با رویکردی متفاوت، موقعیتهایی ساده اما معنادار را برای مخاطب کودک ترسیم میکنند. از جمله این داستانها میتوان به «نمکدان خوابالو»، «کلاه بازیگوش»، «بنگ بنگ»، «سوراخ ترسو»، «فیلوی عطسه شیپوری»، «سایه درخت»، «خانه»، «سنگ پشت دوقلو»، «چکمهای که یک لنگه داشت» و «خونه خاله کدوم وره؟» اشاره کرد. هر یک از این عناوین، با تکیه بر عناصر آشنا برای کودکان، فضایی قابل لمس ایجاد میکنند که در آن، مفاهیم بهصورت غیرمستقیم و در دل روایت منتقل میشود.
در کنار این داستانها، بخش دیگری از مجموعه نیز شامل عناوینی همچون «کلاه سبیلو»، «مورچه و کفشدوزک»، «چِّکهای که خانه نداشت»، «درو کُرّه الاغ»، «ستاره»، «عکس عنکبوت»، «قصه خندهدار»، «دریایی که ماهی نداشت»، «تیک تاک» و «قایم باشک» است. تنوع موضوعی این داستانها، به مخاطب کمک میکند تا با موقعیتهای گوناگون و تجربههای متفاوت مواجه شود و از این طریق، درک بهتری از محیط پیرامون خود به دست آورد.
داستان اصلی کتاب که عنوان اثر نیز از آن گرفته شده، به روایت ماجرای بزغالهای میپردازد که با استفاده از عینک، جهان را به شکلی متفاوت میبیند. این تفاوت در دید، گاه باعث میشود اشیا و پدیدهها برای او بزرگتر از حد معمول به نظر برسند و گاه کوچکتر از واقعیت. همین تغییر در ادراک بصری، موقعیتهایی تازه و گاه چالشبرانگیز را برای شخصیت اصلی ایجاد میکند که در قالب روایتی ساده و قابلدرک برای کودکان بازگو شده است.
در این داستان، مفهوم «تفاوت در نگاه» بهعنوان یکی از محورهای اصلی روایت مطرح میشود. مفهومی که بهطور غیرمستقیم، مخاطب را با این ایده آشنا میکند که هر فرد ممکن است جهان را از زاویهای متفاوت ببیند. این رویکرد، علاوه بر ایجاد جذابیت روایی، میتواند به تقویت مهارتهای شناختی کودکان نیز کمک کند و آنها را به درک بهتر تفاوتها و پذیرش دیدگاههای گوناگون سوق دهد.
از نظر ساختار، استفاده از جملات کوتاه، واژگان ساده و روایتهای خطی، این کتاب را برای گروه سنی نوجوان مناسب کرده است. همچنین تصویرگری اثر، با بهرهگیری از رنگهای متنوع و فرمهای قابلدرک، به انتقال بهتر مفاهیم کمک کرده و ارتباط میان متن و تصویر را تقویت کرده است. این ویژگیها در کنار یکدیگر، باعث شدهاند تا کتاب علاوه بر جنبه سرگرمی، کارکرد آموزشی نیز داشته باشد.
تمرکز این مجموعه بر تقویت حس شنوایی، در انتخاب موضوعات و شیوه روایت داستانها نیز قابل مشاهده است. بسیاری از داستانها با تکیه بر صداها، ریتم کلمات و موقعیتهای شنیداری شکل گرفتهاند و بهگونهای طراحی شدهاند که کودک را به دقت در شنیدن و توجه به جزئیات صوتی ترغیب کنند. این ویژگی، کتاب را به منبعی مناسب برای فعالیتهای آموزشی در خانه و محیطهای آموزشی تبدیل کرده است.
در مجموع، «بزغاله عینکی» را میتوان اثری دانست که با بهرهگیری از داستانهای کوتاه و متنوع، تلاش کرده است میان سرگرمی و آموزش تعادل برقرار کند. این کتاب با در نظر گرفتن ویژگیهای سنی مخاطبان خود، فضایی فراهم کرده است که در آن کودکان ضمن لذت بردن از داستانها، مهارتهای حسی و شناختی خود را نیز تقویت کنند.
انتشار این اثر از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در ادامه فعالیتهای این نهاد در حوزه تولید محتوای مناسب برای کودکان ارزیابی میشود؛ فعالیتی که هدف آن، فراهم کردن زمینه رشد و یادگیری برای نسل کودک از طریق ابزارهای فرهنگی و هنری است.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
یک بزغاله بود عینکی وقتی عینک داشت همه چیز را بزرگ میدید. وقتی عینک نداشت، همه چیز را کوچک میدید. یک روز رفته بود چرا یک توله سگ دید. فکر کرد گرگ است.
پا گذاشت به فرار آن قدر تند دوید که عینکش افتاد. برگشت عینکش را پیدا کند، یک گرگ دید گرگ گفت: بیا جلو میخواهم بخورمت بزغاله فکر کرد توله سگ است. گفت: برو دنبال کارت حوصله شوخی ندارم.
گرگ گفت: کدام شوخی؟ بیا جلو که دارم از گرسنگی میمیرم.
بزغاله عصبانی شد. رفت عقب آمد جلو دوید که با کله بزند توی شکم گرگ، گرگ دهانش را یک گنده باز کرد. بزغاله دوید و رفت توی شکم گرگ جایش خیلی تنگ بود. فکر کرد توی شکم مامان بزی است و هنوز به دنیا نیامده هنوز هم که هنوز است بزغاله توی شکم گرگ است و منتظر است دوباره به دنیا بیاید.
پلمب ۱۳ واحد ضایعاتی و دستگیری ۵۶ مالخر در غرب تهران










دیدگاهتان را بنویسید