به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، جنگها با پایان شلیک آخرین گلولهها به تاریخ میپیوندند، اما آنچه حقیقت ناب ایثار، رنج و باور رزمندگان را در بستر زمان زنده و تپنده نگه میدارد، قاب دوربین شاهدانی است که مرگ را به سخره گرفتند. عکسهایی که تنها تصویری از یک لحظه نیستند؛ هر کدام بخشی از حافظه جمعی یک ملتاند و روایت مردانی را با خود حمل میکنند که در میان آتش و دود، زندگی، رفاقت، دلتنگی و شهادت را تجربه کردند.
بهزاد پروینقدس، هنرمند جانباز و عکاس نامآشنای لشکر ۳۱ عاشورا، از ۱۷ سالگی با اسلحه و دوربینی روسی به خط مقدم رفت تا نهتنها دومین جنگ طولانی قرن بیستم را فریم به فریم ثبت کند، بلکه سالها پس از غروب گلولهها، در غربت خاکریزها و مناطق عملیاتی، پیونددهنده چشمانتظاری مادران با پیکرهای مطهر تفحص باشد. برای او دوربین فقط ابزاری برای ثبت تصاویر نبود؛ دوربین تبدیل به بخشی از زندگیاش در جبهه شد؛ ابزاری برای دیدن و روایتکردن آنچه شاید در هیاهوی جنگ دیده نمیشد.
پروینقدس سالها در میان رزمندگان، خاکریزها و مناطق عملیاتی زیسته و بخشی از مهمترین لحظات دفاع مقدس را از دریچه دوربین خود به ثبت رسانده است؛ از چهرههای خسته و خاکآلود رزمندگان گرفته تا لحظات پرالتهاب عملیات و سکوت سنگین پس از پایان درگیریها. قابهای او امروز تنها اسناد تصویری یک دوره تاریخی نیستند، بلکه روایتگر احساسات و جزئیاتی هستند که در گزارشهای رسمی جنگ کمتر دیده میشوند؛ روایت آدمهایی که پشت عنوان «رزمنده» و «شهید» ایستاده بودند و هر کدام داستانی از زندگی، خانواده و آرزوهای ناتمام داشتند.
با این راوی صادق خاکریزها به گفتوگو نشستیم که متن آن به این شرح است:
تسنیم: آقای پروینقدس، بیایید از روزهای قبل از جنگ شروع کنیم؛ فضایی که شما را به این جایگاه هنری و انقلابی رساند. ریشههای خانوادگی و تربیتی شما چطور شکل گرفت؟
من در خانوادهای بزرگ شدم که هنر و دیانت در آن گره خورده بود. پدرم در دوران خدمت در ارتش، روحیهای بسیار معنوی داشت؛ آنقدر که در میان فامیل و همسایگان به نیکی و احترام شناخته میشد. او در دورهای که ارتش بود، با همان لباس شخصی در سخنرانیهای امام خمینی(ره) در حوزه فیضیه شرکت میکرد و عکاسی سیاهوسفید را هم بلد بود. مادرم هم ذوق هنری سرشاری داشت؛ نقاشی میکرد، ملیلهدوزی و گلدوزی انجام میداد. از همان دوران دبستان، نقاشی من در مدرسه زبانزد بود و نمره ۲۰ میگرفتم.
تسنیم: نقطه عطف آشنایی شما با جریان انقلابی کجا بود؟
سال ۱۳۵۶ بود که پدرم ذوق مرا برای عکاسی دید و از سفر مکه برایم دوربین خرید؛ اولین شاتهای زندگیام را با آن ثبت کردم. با اوجگیری انقلاب، تحصیل را رها کردم و وارد فضای کارگری و زرگری در بازار شدم. آن روزها مسجد مقبره تبریز کانون اصلی ما بود. در محضر آیتالله قاضیطباطبایی رفتوآمد میکردیم و با رابطینی که اعلامیههای امام را میآوردند، آشنا شدیم. رساله امام را مخفیانه میخواندیم و فضای ما کاملاً انقلابی بود. حتی پرتره امام را از روی عکسهایی که از نجف رسیده بود، طراحی میکردم. جالب است بگویم بسیاری از همان دوستان و همکاران زرگر و کارگر من در بازار، بعداً در عملیات خرمشهر شهید شدند.
تسنیم: با آغاز جنگ در ۱۷ سالگی، چه شد که دوربین را انتخاب کردید؟ آنهم در دورانی که امکانات بسیار محدود بود.
وقتی جنگ تحمیلی در سال ۵۹ شروع شد، من هم مثل بقیه رزمندهها برای دفاع عازم شدم، اما دوربین «اسمینای» روسیام را همراه بردم. از نوروز سال ۶۰ رسماً عکاسی را شروع کردم. ما در دوران تحریم بودیم و دسترسی به نگاتیو مثل امروز نبود؛ با حقوق کارگری و پول توجیبی خودم، نگاتیو و رنگ و قلم میخریدم. همیشه حرص میخوردم که چرا امکانات حرفهای ندارم تا بزرگیِ دلی که رزمندهها داشتند را ثبت کنم. با این حال، تا سال ۶۷ در کنار لشکر ۳۱ عاشورا بودم؛ در عملیاتهای شکست حصر آبادان، جزیره مجنون، خیبر، کربلای ۴ و ۵، شلمچه، بیتالمقدس و مرصاد.
تسنیم: از شرایط سخت عکاسی در بحبوحه عملیاتها بگویید؛ ۵ بار مجروحیت، کار کوچکی نیست.
عکاسی جنگ، عکاسی از طبیعت نیست که سهپایه بگذاری و نور تنظیم کنی. عکاس باید وقتی رزمنده پشت خاکریز پناه گرفته، بلند شود و شاتر بزند. این یعنی قرار گرفتن در تیررس مستقیم دشمن. علاوهبر شرایط فنی و خطر جانی، داغِ دوستان شهید، روح عکاس را متلاشی میکرد. من هم مثل بقیه مجروح شدم، اما نگاهم همیشه به این بود که این قابها باید باقی بماند.
تسنیم: یکی از تصاویر ماندگار شما، عکسی از رهبر انقلاب در اردوگاه شهید باکری است. ماجرای آن لبخند چیست؟
آن عکس بعد از عملیات مرصاد گرفته شد. آقا در سالهای جنگ بارها به جبهه میآمدند. ایشان از قبل مجموعه عکسهای مرا دیده بودند و میشناختند. وقتی در اردوگاه شهید باکری با دوربینم مقابل ایشان قرار گرفتم، مرا که دیدند لبخند زدند. من هم از همان تبسم زیبا عکس گرفتم. عکسهای زیادی از حضور ایشان در جبههها دارم، اما این عکس، روایتی از آرامش ایشان در دلِ بحران جنگ است.
تسنیم: از عکسهای تلخ و حماسی چطور؟
اسفند ۶۶، در ارتفاعات ماووت و عملیات بیتالمقدس ۲ بودیم. صبح تا شب درگیر بودیم که پیکر شهدایی که بین ما و عراقیها مانده بود را برگردانیم. صحنهای را دیدم که یکی از بچهها با دیدن پیکر دوست شهیدش، خم شد و او را بوسید؛ همان لحظه را ثبت کردم. این عکسها فقط ثبتِ واقعه نیست، ثبتِ عاطفهای است که در جنگ جریان داشت.
تسنیم: پس از پایان جنگ، مسیر شما تغییر کرد و به سمت گروههای تفحص رفتید؛ چرا؟
دلم نمیآمد این مسیر قطع شود. تا سال ۸۲ در گروههای تفحص حضور داشتم تا در یافتن و بازگرداندن پیکر شهدای مفقودالاثر کمک کنم. شناخت خوبی از جغرافیا و مناطق عملیاتی داشتم و عکاسی از آن روزهای جستوجو، بخشی از رسالت من بود.
تسنیم: شما حدود ۲۰۰۰ نگاتیو از دوران جنگ دارید؛ این آرشیو الان چه وضعیتی دارد؟
متأسفانه بین پایان جنگ تا تشکیل انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس، وقفه زیادی افتاد و عکسهای زیادی در آرشیوها خاک خوردند. بچههای انجمن در حال کار شبانهروزی برای شناسنامهدار کردن عکسها هستند، اما کار سخت است. ما در برابر ۱۰۰ سال بعد و نسلهای آینده مسئولیم. این عکسها سندی است که باید جوابگوی تاریخ باشد. ما حرفها و خاطراتی در سینه داریم که باید بیان شود.
تسنیم: صحبت پایانی برای مخاطبان تسنیم؟
امیدوارم این روندِ شناسایی و احیای اسناد تصویری دفاع مقدس با جدیت ادامه پیدا کند. دوربین من در دوران جنگ، فقط ابزار ثبت نبود؛ وسیلهای بود برای ادای دین به جوانانی که بزرگترین باورها را داشتند و به خاطر دفاع از این سرزمین، از جان گذشتند. این میراث باید حفظ شود.
انتهای پیام/
هشدار پلیس راهور قم به رانندگان در خصوص ثبت هوشمند تخلفات








دیدگاهتان را بنویسید