وقتی درباره مترو و اتوبوس حرف میزنیم، درباره یک خدمت لوکس یا یک انتخاب فرعی صحبت نمیکنیم. برای میلیونها شهروند تهرانی، مترو و اتوبوس وسیله رسیدن به محل کار، دانشگاه، مدرسه، بیمارستان و زندگی روزمره است.
برای همین، وقتی از رایگان شدن حملونقل عمومی دفاع میکنیم، در واقع از کاهش بخشی از فشار زندگی مردم دفاع میکنیم، ممکن است برای بعضیها پنج هزار تومان یا ده هزار تومان عدد بزرگی نباشد.
اما سؤال من این است: برای چه کسی؟ نباید قیمتها را روی کاغذ و جدا از زندگی مردم بسنجیم. باید آنها را در کنار درآمد یک کارگر، کارمند، دانشجو، بازنشسته و خانوادهای قرار دهیم که هر روز چند نفر از اعضایش برای رفتوآمد هزینه میکنند.
اگر مدیریت شهری قرار است در کنار مردم باشد، باید از همینجا شروع کند؛ از فهم دقیق فشارهایی که مردم در زندگی روزمره خود تحمل میکنند. من معتقدم مسئولیت ما در شورای شهر فقط تصویب چند مصوبه و تنظیم چند عدد در بودجه نیست.
ما در برابر مردم مسئولیم و در نهایت در برابر خداوند نیز باید پاسخگو باشیم. بنابراین اگر تصمیمی میتواند بخشی از فشار اقتصادی و اجتماعی مردم را کاهش دهد، نباید صرفاً با یک نگاه حسابداری درباره آن قضاوت کنیم. البته این به معنای نادیده گرفتن منابع مالی نیست.
هیچکس نمیتواند بگوید حملونقل عمومی هزینه ندارد یا نگهداری و توسعه مترو و اتوبوس نیازمند منابع نیست. اتفاقاً اگر دغدغه ما مردم هستند، باید کاری کنیم که هم امروز امکان استفاده آسانتر از حملونقل عمومی برای آنها فراهم شود و هم فردا مترو و اتوبوس باکیفیتتر و گستردهتری داشته باشیم. بحث من این است که نباید میان حمایت از مردم و توسعه زیرساخت، یکی را بهانه حذف دیگری کنیم.
وقتی درباره چند هزار میلیارد تومان هزینه رایگانسازی صحبت میکنیم، باید آن را در مقیاس کل بودجه مدیریت شهری هم ببینیم. اگر قرار است منابع محدود باشند، باید درباره اولویتها شفاف باشیم. مسئله این نیست که هزینهای وجود ندارد؛ مسئله این است که آیا در شرایط دشوار اقتصادی، حمایت از معیشت مردم باید یکی از اولویتهای مدیریت شهری باشد یا نه؟
پاسخ من روشن است: بله.
در عین حال، این موضوع فقط بر عهده شهرداری تهران نیست. امروز که اصلاحات مربوط به سوخت و قیمت بنزین در دستور کار قرار گرفته و بخشی از آن هم اخیرا اجرا شده، دولت نیز باید سهم خود را در توسعه حملونقل عمومی بپردازد!
نمیشود از مردم خواست مصرف سوخت را اصلاح کنند، استفاده از خودروی شخصی را کاهش دهند و هزینههای جدید را بپذیرند، اما جایگزین مناسبی برای آنها فراهم نکرد. اگر قرار است مردم از خودروی شخصی فاصله بگیرند، باید مترو و اتوبوس در دسترس، ایمن، باکیفیت و گسترده داشته باشند.
اصلاح الگوی مصرف سوخت، بدون اصلاح و توسعه حملونقل عمومی، کامل نخواهد شد. دولت باید در توسعه مترو، نوسازی ناوگان، برقیسازی حملونقل و ایجاد زیرساختهای لازم نقش جدیتری ایفا کند. شهرداری نیز باید وظیفه خود را انجام دهد. بخش خصوصی، دانشگاهها و سازمانهای مردمنهاد هم میتوانند در این مسیر نقش داشته باشند. این یک مسئله ملی است، نه صرفاً یک مسئله شهرداری تهران. از طرف دیگر، من با این نگاه که هر تصمیم حمایتی را فوراً «سیاسیکاری» بدانیم، موافق نیستم.
اگر تصمیمی بر اساس نیاز واقعی مردم گرفته شده، باید درباره آثار آن صحبت کنیم؛ نه اینکه اصل حمایت از مردم را با برچسبهای سیاسی کنار بگذاریم. بله، ممکن است هر تصمیمی موافقان و مخالفانی داشته باشد. ممکن است درباره منابع مالی یا شیوه اجرای آن اختلاف نظر وجود داشته باشد. این اختلافها طبیعی است و باید در فضای کارشناسی مطرح شود.
اما یک چیز نباید فراموش شود: مردم نباید هزینه اختلافات ما را بدهند. اگر میگوییم حملونقل عمومی باید توسعه پیدا کند، باید برای توسعه آن پول و برنامه داشته باشیم.
اگر میگوییم باید آلودگی هوا کاهش پیدا کند، باید وسیله جایگزین خودروی شخصی را فراهم کنیم.
اگر میگوییم باید مصرف بنزین مدیریت شود، باید حملونقل عمومی را برای مردم جذاب و در دسترس کنیم.
و اگر میگوییم مردم در شرایط اقتصادی دشواری قرار دارند، باید این حرف در تصمیمهای واقعی مدیریت شهری هم دیده شود.
من اعتقاد دارم مدیریت شهری انقلابی، مدیریت شهریای نیست که فقط شعار حمایت از مردم بدهد؛ مدیریتی است که وقتی پای تصمیم سخت میرسد، مردم را در اولویت قرار دهد و برای تصمیم خود مسئولیت بپذیرد.
این نگاه البته به معنای بیتوجهی به کارشناسی نیست؛ برعکس، حمایت واقعی از مردم بدون برنامه، منابع پایدار و مدیریت دقیق ممکن نیست.
ما باید هم «حال مردم» را ببینیم و هم «آینده شهر» را. نباید امروز برای مردم تصمیمی بگیریم که فردا به فرسودگی مترو، کاهش کیفیت خدمات یا عقبماندگی ناوگان منجر شود. اما به همان اندازه هم نباید به بهانه حفظ زیرساخت، از کنار فشار اقتصادی امروز مردم عبور کنیم.
راه درست، پیدا کردن تعادل میان این دو است؛ حمایت از مردم در امروز و ساختن زیرساخت برای فردا.
به نظر میرسد یکی از مهمترین وظایف ما این است که زبان مدیریت شهری را از زبان عددهای خشک و بودجهای، به زبان زندگی مردم نزدیک کنیم. برای یک مدیر ممکن است پنج هزار تومان یک رقم کوچک باشد؛ برای یک خانواده، وقتی هر روز چند بار و برای چند نفر پرداخت میشود، دیگر فقط پنج هزار تومان نیست.
برای یک مدیر ممکن است افزایش قیمت سوخت یک اصلاح اقتصادی باشد؛ برای مردم، زمانی قابل پذیرشتر میشود که بدانند در مقابل آن چه جایگزینی دریافت میکنند. برای همین است که میگویم مردم را باید با واقعیت زندگیشان دید، نه با عددهای روی کاغذ.
در نهایت، برای من این بحث درباره اینکه چه کسی نخستین بار چه جملهای را گفته یا چه کسی باید اعتبار یک پیشنهاد را به نام خود ثبت کند، نیست.
مهمتر از نام افراد، نتیجهای است که مردم در زندگی خود میبینند. اگر بتوانیم فشار را از دوش خانوادهها کم کنیم، اگر بتوانیم دسترسی مردم به شهر را آسانتر کنیم، اگر بتوانیم مترو و اتوبوس را توسعه دهیم و در عین حال منابع آن را پایدار کنیم، آن وقت یک تصمیم شهری را به یک خدمت واقعی برای مردم تبدیل کردهایم.
ما برای مردم تصمیم میگیریم، نه برای کارنامه خودمان. و من معتقدم در این شرایط، هر تصمیمی که میتواند حال مردم را بهتر کند، باید با جدیت، شجاعت و البته با مسئولیتپذیری دنبال شود.
تهران زمانی شهر بهتری خواهد شد که مردم در آن احساس کنند مدیریت شهر، صدای آنها را میشنود و درد زندگی آنها را میفهمد. این، فلسفه اصلی حملونقل عمومی است؛ شهر باید برای مردم باشد، مردم از ما عدد و عنوان و جدل سیاسی
نمیخواهند؛ آنها یک سؤال ساده دارند: آیا مدیریت شهری میتواند زندگی ما را کمی آسانتر کند؟
*عضو شورای اسلامی شهر تهران و رئیس ستاد سمنهای تهران
۴۷۴۷
هشدار پلیس راهور قم به رانندگان در خصوص ثبت هوشمند تخلفات










دیدگاهتان را بنویسید